قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
714
تاريخ الفي ( فارسى )
معجز نشان بر زبان او جارى شد غشّى بر وى طارى گشت . چون بههوش آمد فرمود : مرا با كشندهء حسين در روز قيامت نزاع و خصومتى خواهد بود و دل من از آن خوش است كه خداى تعالى در روز قيامت مرا خصم او گرداند . بعد از آن معاويه گفت : من خود از مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، شنيدم كه فرمود : روزى جبرئيل نزد من آمد و گفت : اين پسر تو را خواهند كشت و كشندهء او لعين است . و به من گفت : اى معاويه ! كشندهء حسين از نسل تو خواهد بود . و آن حضرت نيز قاتل حسين را لعنت كرد . القصّه ؛ معاويه امثال اين سخنان گفته يزيد را به تعظيم و تكريم امام حسين وصيّت فرمود و با ضحّاك بن قيس و منذر بن عتبه گفت : شما هردو گواه باشيد بر اين سخنان كه با يزيد گفتم . آنگاه گفت : اى يزيد جانب اهل مكّه و مدينه نگاهدار كه ايشان اصل و فرع توأند . هركس از ايشان كه پيش تو آيد او را به انعامى مخصوص گردان و آنكه غايب باشد او را از خود مترسان . و باز در حقّ اهل شام مبالغه كرده گفت : ايشان در سر و علن دوست توأند ؛ چه اين طايفه را من بارها آزمودم و به ضماير ايشان اطّلاع پيدا كردم . چون وصيّت دور و دراز معاويه نسبت به خويشان به آخر انجاميد ، گفت : من روزى در خدمت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، بودم كه ناخن مىگرفت . من ناخنهاى آن حضرت را برچيده در شيشه نگاه داشتم و تارى چند از موى سر آن حضرت در خانهء من است . چون از غسل من فارغ شويد ناخنهاى آن حضرت را صلايه كرده « 1 » در گوش و چشم من كشيد و مويهاى را نيز در دماغ و دهان من تعبيه كنيد و مرا بعد از نماز به خاك سپرده كار مرا به خداى سبحانه و تعالى گذاريد . چون معاويه از اين سخن فارغ شد آوازش منقطع گشت و بيهوش شد . يزيد از بالين او برخاسته عزيمت شكار نمود و به ضحّاك گفت : من از براى شكار به موضع حوارّين « 2 » مىروم و بايد كه روز به روز از احوال معاويه مرا خبر دهى . روز ديگر معاويه به دار الجزا شتافت . مدّت عمرش به قولى هشتاد و پنج سال بود و به روايتى هفتاد و هشت و فرقهاى هفتاد و يك نيز گفتهاند . پس ضحّاك بر وى نماز كرده به لوازم دفن قيام نمود . در جامع الحكايه مسطور است كه چون معاويه را وفات رسيد يزيد ، عمرو عاص را بخواند « 3 » و گفت : اى عمرو عاص ، پدر من چنين وصيت كرده كه چون در ايّام حيات و موسم
--> ( 1 ) . صلايه : سنگ پهن و هموار و سخت كه در روى آن چيزى را بسايند . صلايه كردن : دارو يا چيزى را روى صلايه ساييدن ؛ - فرهنگ معين . - و . ( 2 ) . حوارّين : دهكدهاى است نزديك شام . حوارين ديگرى نيز در منطقهء جزيره قرار دارد كه تلفظ آن بدون تشديد است . ( 3 ) . عمرو عاص سالها قبل از مرگ معاويه - يعنى در سال چهل و سه هجرى - درگذشته بود .